پارت سی و هفتم :

بهنود گیج شده بود. سطل آب پر شده و روی صندلیِ خالی ریخت. نگاه او به هر سمتی می‌رفت که فریاد بار دیگر سکوت اتاقک را شکست و چشم‌های سرخ و شوکه شده‌اش به صفحه سفید رسید. همان لحظه سنگ دیگری از روی ردیف هفت‌سنگ اول برداشته شد و با پرتابش، فریاد مرد با ناله‌هایش درهم‌آمیخته شد. سنگ‌های چهارم و پنجم هم محکم به شکم و قفسه سینه‌اش خورد و نفس کشیدن برای بهنود سخت‌تر شد.
- حکمش رو میگی یا خود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه عطایی

    10

    خیلی عالی بود قشنگ پشت چشمام میدیدم صحنه هارو مو به تنم سیخ شد ننه🥶😫

    ۲ هفته پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خداروشکر هدف منم همین بود 😊❤️😂

    ۶ روز پیش
  • ساحل

    20

    عالی بود من کلی سوال دارم الان واقعا بهنود اشتباهیی کرده تو گذشته چون قاتل گفت تو از اول اشتباه بودی و اشتباهات رو اگر تکرار کنی مقتول میشی

    ۲ هفته پیش
  • دلی

    20

    واییی این پارت مو به تنم سیخ کرد چه قدر همه چیز معماییه با اینکه قاتل خودش اومده بود ولی هنوز نمیفهمم چرا دنبال بهنوده و هدفش چیه چه قدر این رمانو حرفه ای نوشتی واقعا عالیه من عاشقش شدم

    ۲ هفته پیش
  • م.ر

    20

    چقدر اسرار آمیز هدف چیه آدم گیج میشه

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    30

    نکنه همه چیوانداخته گردن بهنود؟ولی آرش که میدونست

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.